جمعه بود شنبه امتحان مبتکران داشتیم از همه ی درس ها و به ما گفته بودن
اگر زیر ۹۰ درصد بزنید سال دیگه ثبت نام تون نمی کنیم در طرف دیگر همه ی
همه ی معلم ها یه دنیا مشق داده بودن تا ساعت ۹ داشتم مشق می
نوشتم بابام داشت اخبار می دید ناگهان در بخش هوا شناسی مرده گفت
فردا در تهران با بارش شدید برف روبه رو هستیم من هم به امید این که فردا
مدرسه نمی روم هیچی نخوندم فردا از خواب بیدار شدم و دیدم چه برفی
آمده بعد تلویزیون را روشن کردم دیدم اخبارگو می گه مدارس کرج اسلام آباد
فیروز کوه اردبیل وایلام تعطیل است اشک تو چشم جمع شد وکتاب بدست به
مدرسه رفتم ناگهان دیدم روهم ۳۰ نفر هم نمی شیم بعد ناظم ما با
میکروفون می گفت بچه نزن تو کله دوستت و ما همین طور به نشانه ی
اعتصاب به سر کلاس نرفتیم بعد مدیرمون یک سوت بلند زد ناگهان انگار
بهمن بلند شد همه به سر کلاس رفتن توکلاس ۴ نفر بیشترنبودیم بعد ناظم
آمد گفت بی سرو صدا برید خونه ها تون من هم چون شلوغ کردم ماندم
مدرسه...